دهلزن
متضادها
آرامبخش، تسکیندهنده
لغت نامه دهخدا
دهل زن. [ دُ هَُ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه دهل زند. آنکه دهل نوازد. دهل نواز. طبال. ( یادداشت مؤلف ). طبال و دف زن و کسی که طبل می نوازد. ( ناظم الاطباء ):
دهل زن چو شد بر دهل خشمناک
برآورد فریاد ازآب و خاک.نظامی.کهن شده ست به غزنین فکنده در میدان
دهل زنند بر او خود دهل زنان بر در.عنصری.خروس غنوده فروکوفت بال
دهل زن بزد بر تبیره دوال.نظامی.دهل زن چو زد بر دهل داغ چرم
هوای شب سرد را کرد گرم.نظامی.خوشا هوشیاران فرخنده بخت
که پیش از دهل زن ببندند رخت.( بوستان ).که ناگه دهل زن فروکوفت کوس
بخواند از فضای برهمن خروس.( بوستان ).دهل زن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود امروز نوروز.سعدی.
فرهنگ معین
( ~. زَ ) (ص فا. ) آن که دهل می نوازد.
فرهنگ عمید
کسی که دهل می زند، دهل نواز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه دهل نوازد.
ویکی واژه
دهل+زن
آن که دهل مینوازد. دهلنواز. طبال.
جمله سازی با دهلزن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دهلزن گو دو نوبت زن بشارت که دوشم قدر بود، امروز نوروز
💡 دهلزن گر نباشد عید عید است جهان پُر عید شد والله اعلم
💡 دوال دهلزن در آمد به جوش ز منقار مرغان برآمد خروش
💡 دهلزن چون دهل را ساز میکرد هنوز این لابه و آن ناز میکرد
💡 دهلزن چو زد بر دهل داغ چرم هوای شب سرد را کرد گرم
💡 خیر باشد نیمشب چه میکنی تو کیی گفتا دهلزن ای سنی