دهانک
مترادفها
دهان کوچک
لغت نامه دهخدا
دهانک. [ دَ ن َ ] ( اِ مصغر ) دهان خرد. || ( اصطلاح جانورشناسی ) نام سوراخ بزرگی است در انتهای آزاد اسفنج که آب را به وسیله سوراخهای بوینده می گیرد و از دهانک بیرون می ریزد. ( از جانورشناسی عمومی دکتر فاطمی ص 233 و 335 ).
فرهنگ فارسی
دهان خرد.
جمله سازی با دهانک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بوسکی از دهانکی تنگی نمک اندر شکر هوس دارم
💡 گللبک غنچهدهانک سادگک خوشباورک
💡 گللبک غنچهدهانک سادگک خوشباورک خوشخرامک درفشانک خوشزبانک ماهرک
💡 دلنشینک مهجبینک بیقرینک جاهلک ساقیک شکّرلبک پستهدهانک خوشگلک
💡 مرا دهانک تنگ تو تنگدل دارد میان لاغر تو، لاغر و نزار و حزین