درآمد ثابت
مترادفها
حقوق ثابت، درآمد مستمر
متضادها
درآمد متغیر
فرهنگستان زبان و ادب
درآمد ثابت
{rent} [اقتصاد] در اقتصاد سنتی، مزد و بازده ذاتی از زمین و تجهیزات و انواع دارایی ها، مانند اوراق بهادار متـ. بهرۀ مالکانه
ویکی واژه
در اقتصاد سنتی، مزد و بازده ذاتی از زمین و تجهیزات و انواع داراییها، مانند اوراق بهادار
جمله سازی با درآمد ثابت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آوارگی شرایط بیخانمانی، بدون کار یا درآمد ثابت است. آوارگان معمولا در فقر زندگی میکنند و روزگار خود را با گدایی، گشتن در زبالهها، دزدی کوچک، کار موقت، یا (اگر موجود باشد) کمک دولتی سپری میکنند.
💡 آمبروش در ابتدا از طریق مشاغلی عجیب و غریب، از جمله گورکنی و قاچاق پوست حیوانات امرار معاش میکرد و پس از آن عضو تیم هاکی حرفهایِ انجمن ورزشی اویپشت شد. او در ابتدا سرایدار آنجا بود و پس از آن دروازهبان تیم شد. هم تیمیهای آمبروش به او لقب «پلنگ سِکِی» داده بودند. آمبروش درآمد ثابتی نداشت و اولین سرقت خود را از یک اداره پست در سال ۱۹۹۳ انجام داد. پس از این سرقت موفقیتآمیز، مجموعاً به ۲۷ فقره سرقت از بانکها، دفاتر پستی و آژانسهای مسافرتی دست زد که سرانجام به دستگیری وی در ۱۹۹۹ منجر شد. در آن زمان حدوداً ۱۰۰ میلیون فورینت (معادل نیم میلیون دلار آمریکا) سرقت کرد.