ددری

لغت نامه دهخدا

ددری. [ دَ دَ] ( ص نسبی ) منسوب به ددر. || آنکه بیرون خانه دوست دارد. کودکی که میل دارد به کوچه و خیابان رود. || زن شایق به گردش در کوچه و بازار. زن که به خانه های کسان رود تباهکاری را. زن که به کار بد رود به خانه های غیر. زن بدعمل. زن تباهکار.

فرهنگ معین

(دَدَ ) (ص نسب. ) ۱ - کودکی که میل دارد غالباً به کوچه و خیابان رود. ۲ - کنایه از: زنی که گاه گاه از خانه به در رود و با مردان بیگانه درآمیزد. ۳ - شخص هرزه و بدعمل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کودکی که میل دارد غالبا به کوچه و خیابان برود. ۲ - زنی که گاه گاه از خانه بدر رود و با مردان بیگانه در آمیزد. ۳ - شخص هرزه و بد عمل.

جمله سازی با ددری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حقا که به بیهوده شود سرزنش از خلق گرچه ددری گشت و یا خود کلکی شد

💡 بر نیاید با دل خودکام، صددریا شراب این خمار از آب شمشیر تغافل بشکند

💡 باسحاب‌رحمتت‌جیحون شوددریای خشک با شرار خنجرت هامون شود دریای آب

💡 دستگیری فیضها دارددرین ظلمت سرا تا به دامان قیامت می کشد دوران خضر

💡 چه فتنه‌هاست به نجوای صبحگاه نسیم که طفل غنچه به گهواره می‌کند ددری

تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
لیموی ترش یعنی چه؟
لیموی ترش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز