لغت نامه دهخدا
خوش پیکر. [ خوَش ْ / خُش ْ پ َ / پ ِ ک َ ]( ص مرکب ) خوش اندام. با پیکر خوب. با پیکر خوش. خوش ترکیب: هیئی؛ نیکو و خوش پیکر گردیدن. ( منتهی الارب ).
خوش پیکر. [ خوَش ْ / خُش ْ پ َ / پ ِ ک َ ]( ص مرکب ) خوش اندام. با پیکر خوب. با پیکر خوش. خوش ترکیب: هیئی؛ نیکو و خوش پیکر گردیدن. ( منتهی الارب ).
خوش اندام با پیکر خوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آب و گل خدا خوش پیکری ساخت جهانی از ارم زیبا تری ساخت
💡 هم شهادت حضرتی دیگر بود عالم او ملک خوش پیکر بود
💡 بسا مرغان خوش پیکر که هستند که خلق از ذکر ایشان لب ببستند