خوارکار

لغت نامه دهخدا

خوارکار. [ خوا / خا ] ( ص مرکب ) لاابالی. اهمال کار. مساهل. سهل انگار. بی بندوبار. بی مبالات. مسامحه کار. ( یادداشت بخط مؤلف ):
کسی گفت خراد برزین گریخت
همی زآمدن خون مژگان بریخت
چنین گفت پس با پسرساوه شاه
که این بدگمان مرد چون یافت راه
شب تیره و لشکر بیشمار
طلایه چرا شد چنین خوارکار؟فردوسی.تو خوارکار ترکی من بردبار عاشق
زشت است خوارکاری خوبست بردباری
گر با تو بردباری چندین نکردمی من
در خدمتم نکردی چندین تو خوارکاری
گر گرد خوارکاری گردی تو نیز با ما
آری تو خویشتن را نزدیک ما به خواری.منوچهری.

فرهنگ معین

(خا ) (ص فا. ) آسانگیر، سهل انگار.

فرهنگ عمید

سهل انگار، بی مبالات.

فرهنگ فارسی

لا ابالی اهمال کار

ویکی واژه

آسانگیر، سهل انگار.

جمله سازی با خوارکار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سنگ مثانه کودکان … چون چنین بوذ و یک ماه علاج کردی و بیرون نیامد اکنون بآهن مشغول باش و برگیر آن چیزهایی که سنگ را بیرون آرذ … و نگر تا خوارکاری نکنی بدین جای اگر بیرون نیاوری بوذ که مثانه ریش کنی و به دق بازگردد و هلاک کند.

💡 تو خوارکار ترکی، من بردبار عاشق خوش نیست خوارکاری، خوبست بردباری

💡 گر گرد خوارکاری گردی تو نیز با ما آری تو خویشتن را نزدیک ما به خواری

💡 گر با تو بردباری چندین نکردمی من در خدمتم نکردی چندین تو خوارکاری

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز