خرگوشک

لغت نامه دهخدا

خرگوشک. [ خ َ ش َ ] ( اِ مصغر ) مصغر خرگوش یعنی خرگوش کوچک. ( از ناظم الاطباء ) ( از شرفنامه منیری ) ( از آنندراج ) ( از برهان قاطع ). || نام گیاهی است دوائی و قابض و دفع اسهال کند و آنرا بعربی آذان الارنب خوانند و آن نوعی از لسان الحمل است و بعضی گویند گیاهی است که اسبغول تخم آن است. ( برهان قاطع ). خمخم. ( بحر الجواهر ). خُبّة. ( مهذب الاسماء ). جرغوک. جرغون. ( شرفنامه منیری ). زبان بره. نوعی بارتنگ. گل ماهور.

فرهنگ معین

(خَ شَ ) نک بارهنگ.

فرهنگ عمید

= گُل۱ * گل ماهور

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - خرگوش کوچک. ۲ - بار هنگ.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:گل ماهور

جمله سازی با خرگوشک

💡 بوادی‌ها درون خرگوشکان جسته قرار اندر نهفته تن به زبر خاربن عیاروار اندر

💡 خرگوشک است خنثی زن و مرد در دو وقت هم حیض و هم زناش، گهی ماده گه نرک

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز