لغت نامه دهخدا
خرکس. [ خ َ ک ُ ] ( ص مرکب ) ابله. احمق. بی عقل.( از برهان قاطع ) ( از انجمن آرای ناصری ):
چلپی آن ز خرکسان ممتاز
دست پرورده غیاث دراز.شفائی ( از آنندراج ).|| کاهل. سست و پرگو. ( از ناظم الاطباء ).
خرکس. [ خ َ ک ُ ] ( ص مرکب ) ابله. احمق. بی عقل.( از برهان قاطع ) ( از انجمن آرای ناصری ):
چلپی آن ز خرکسان ممتاز
دست پرورده غیاث دراز.شفائی ( از آنندراج ).|| کاهل. سست و پرگو. ( از ناظم الاطباء ).
ابله احمق بی عقل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرکس برو که یک بیک کار خرکسا امروزشا نمونهٔ فردایه پندری