لغت نامه دهخدا
خربله. [ خ َ ب َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) دولاب. چرخاب. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ):
تا که ماه دولتت والا شد از چرخ بقا
نیست گریان درد یارت هیچکس جز خربله.ظهیر فاریابی ( از فرهنگ جهانگیری ).
خربله. [ خ َ ب َ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) دولاب. چرخاب. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ):
تا که ماه دولتت والا شد از چرخ بقا
نیست گریان درد یارت هیچکس جز خربله.ظهیر فاریابی ( از فرهنگ جهانگیری ).
(خَ بَ لَ ) (اِ. ) دولاب، چرخ چاه.
چرخ چاه، دولاب.
دولاب، چرخ چاه.
💡 علم حق آن است، از آن سو کش عنان عامه را ده جمله علم خربله