خبب

واژه «خبب» در زبان عربی در اصل به معنای نوعی حرکت سریع و تند در دویدن یا راه رفتن است که بیشتر برای توصیف حالتی به کار می‌رود که انسان یا حیوان با شتاب و سرعت قابل توجهی حرکت می‌کند. در کاربردهای لغوی و حدیثی، «خبب» به شیوه‌ای از دویدن گفته می‌شود که در آن گام‌ها سریع و پیوسته برداشته می‌شود و نوعی شتاب کنترل‌شده در حرکت وجود دارد. این واژه همچنین برای توصیف حرکت اسب به کار رفته است، به‌گونه‌ای که اسب گاهی دست‌ها و پاهای خود را به صورت هماهنگ و متناوب جابه‌جا کرده و با سرعت حرکت می‌کند. در برخی منابع لغوی، «خبب» به معنای تیز رفتن و شتاب داشتن در حرکت نیز آمده است که نشان‌دهنده سرعت بالای عمل است. این مفهوم علاوه بر کاربرد در حرکت فیزیکی، گاهی به صورت استعاری برای بیان سرعت در انجام کارها نیز استفاده شده است. در زبان عربی کلاسیک، این واژه برای بیان حالت دویدن پیاپی و منظم به کار می‌رفته و در متون مختلف ادبی و روایی حضور دارد. همچنین در برخی کاربردهای دیگر، «خبب» به نوعی خاص از دویدن اسب مانند یورتمه اشاره دارد که بین آرام‌رفتن و دویدن سریع قرار می‌گیرد. از نظر ریشه‌شناسی، این واژه با مفاهیم حرکت، شتاب و پیوستگی ارتباط مستقیم دارد و به همین دلیل در معانی مختلفی از آن استفاده شده است. در مجموع، معنای اصلی و رایج این کلمه همان تیز دویدن و حرکت سریع و پیوسته است که بیشترین کاربرد آن در همین مفهوم دیده می‌شود.

لغت نامه دهخدا

خبب. [ خ َ ب َ ] ( ع مص ) نوعی از دویدن. ( از متن اللغة ) ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از معجم الوسیط ): «انه کان اذا طاف خب ثلاثاً» ( حدیث نبوی از معجم الوسیط ). || پویه دویدن.( از متن اللغة ) ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( ازلسان العرب ) ( از تاج المصادر بیهقی ). || برداشتن هر دو دست و پای راست را معاً و هر دو دست وپای چپ را معاً. ( از متن اللغة ) ( از معجم الوسیط ) ( ازتاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || گاه بر این دست و گاه برآن دست استادن اسب. ( از منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ). || تیز رفتن. ( از منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( از متن اللغة ) ( از معجم الوسیط ) ( از اقرب الموارد ):
رفت سوی رز با تاختنی و خببی.منوچهری.|| در کارها سرعت داشتن. || برآمدن گیاه. ( از معجم الوسیط ). || ( اِ ) نام بحری است نزد عروضیان مسمی به «مخترع » و «رکض الخیل » و «متقارب » و معروف است که سعیدبن مسعد آنرا بر اوزان خلیل بن احمد افزود. رجوع به «بحر» مصطلح عروضیان در این لغتنامه شود.
خبب. [ خ ِ ب َ ] ( ع اِ ) ج ِ خِبه، خُبه و خَبَّه. ( از متن اللغة ). رجوع به خبه شود. || ( ص ) پاره پاره: ثوب خبب؛ جامه پاره پاره. ( از منتهی الارب ).
خبب. [ خ ُ ب ُ ]( ع اِ ) ج ِ خَّبه. ( از متن اللغة ). رجوع به خبه شود.

فرهنگ معین

(خَ بَ ) [ ع. ] (مص ل. ) تیز دویدن، پویه.

فرهنگ عمید

نوعی دویدن اسب، یورتمه.

فرهنگ فارسی

۱ - (مصدر ) ۱ - برداشتن اسب هر دو دست و پای راست را با هم و هر دو دست و پای چپ را با هم گاه برین دست و گاه بر آن دست ایستادن اسب. ۲ - تیز رفتن. ۳ - ( اسم ) نوعی دویدن پویه.
جمع خبه

دانشنامه عمومی

خبب ( به لاتین: Khabab ) یک شهر در جنوب سوریه در هوران ساده بارور و آهنگ درعا. در لبه منطقه جنوب شرقی از Jah صدای یورتمه رفتن اسب و یالاجاة سنگی بازالت با سنگ سیاه و سفید. و به دور از شهرستان از دمشق، پایتخت، ۵۷ کیلومتری جنوب و در شهرستان سپر که دارای مدیریت حدود ۵۵ کیلومتری شمال است که با این دو شهرستانها در دو راه. نام قدیمی این شهر است ابیبا بر روی یک سنگ در دیوار غربی فوقانی ساختمان خانه خوری گریس سلمان در مرکز دهکده و اما زبان که نوشته شده است یونانی و تاریخ این کتیبه مربوط به ۲۱۳ میلادی.
جمعیت از ۱۰۰۰۰ مردم در داخل شهر ( تابستان فصل، بسیاری از افراد به بازگشت به فصل تابستان ) و به تعداد مساوی هستند و خارج از پایتخت، برخی از استان های مهم توزیع از دمشق، و تعدادی از مهاجران زندگی در خارج از کشور وجود دارد.
پس از تبدیل جمعیت کاتولیک پادشاهان، شناخته شده در زبان عربی کلمه کاتولیک هستند، شناخته شده اند که ساکنان منطقه غسانیان ,
ساکنان شهر صحبت هوران لهجه عربی است و علاقه از جمعیت در هر دو زبان فرانسه و انگلیسی.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خبب نوعی دویدن است.
خبب عبارت است از سریع و تیز راه رفتن و از آن در باب طهارت نام برده اند.
حکم سریع راه رفتن
سریع بردن جنازه به محل دفن مکروه است از برخی قدما استحباب خبب در حمل جنازه نقل شده است.

ویکی واژه

تیز دویدن، پویه.

جمله سازی با خبب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 محکم عنان در چنگ من سوی نگار آهنگ من بسپرده ره شبرنگ من گاهی سریع و گه خبب

💡 گفت کم صبر نمانده‌ست درین فرقت بیش رفت سوی رز، با تاختنی و خببی

💡 در بحر خبب، چو جلوه نمود درهای فرح بر خلق گشود