کلمهی «خالدار» در فارسی به معنای داشتن خال یا خالهایی روی پوست، لباس یا سطحی دیگر است. این واژه از ترکیب «خال» به معنای نقطه یا لکهی کوچک و پسوند وصفی «دار» تشکیل شده است و مشخصهی وجود خال را بیان میکند. «خالدار» معمولاً برای توصیف پوست انسان یا حیواناتی استفاده میشود که روی آنها خالهای طبیعی یا ژنتیکی دیده میشود. همچنین در توصیف لباسها یا پارچهها، به نقوش و طرحهای نقطهای که شبیه خال هستند نیز اطلاق میشود. این واژه بار مثبت یا خنثی دارد و بیشتر جنبهی توصیفی دارد تا ارزشگذاری. در ادبیات فارسی، «خالدار» گاهی به صورت استعاری برای اشاره به زیبایی یا جذابیت ظاهری فرد به کار میرود. هممعنیهایی مانند «نقطهدار»، «لکهدار» و «نقشدار» نزدیکی معنایی با این واژه دارند، هرچند «خالدار» بیشتر به شکل طبیعی و ظاهری اشاره دارد. کاربرد آن در مکالمات روزمره، متون ادبی، توصیف حیوانات و طراحی پارچه رایج است. استفاده از این واژه باعث میشود ویژگی ظاهری فرد، حیوان یا شیء به صورت روشن و دقیق بیان شود.
خالدار
لغت نامه دهخدا
خالدار. ( نف مرکب ) آنکه خال دارد. صاحب خال. مرقش. اشیم. منقط:
ز لعل خالدار گلرخان بیدل مباش ایمن
بلای جان بود با هم چو آمیزد می و افیون.بیدل ( از آنندراج ).
فرهنگ عمید
دارای خال.
جمله سازی با خالدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آکوبا ژاپنی، معمولاً به نام لورل خالدار، لورل ژاپنی، یا گیاه گرد طلا (ایالات متحده)، درختچهای است ۱ تا ۵ متر بلندی بومی خاکهای غنی جنگلی و درههای مرطوب، بیشهها، کنار نهرها و نزدیک سنگهای مرطوب سایهدار در چین، کره و ژاپن.
💡 نیست ممکن سوز دل در پرده پنهان داشتن می تراود شکوه خونین از لب تبخالدار
💡 مطالعات اخیر نشان دادهاست که حتی در مواردی که سیلیکون و فسفر به صورت مستقل در حدود مطلوب حفظ شدهاند، نوعاً دارای نمای ظاهری خالداری یا خاکستری تیره است.
💡 داغ ها در سینه روشندلان از دست اوست کرده روی خالدارش لاله زار آئینه را