لغت نامه دهخدا
حصباء. [ ح َ ] ( ع اِ ) سنگریزه. ( مهذب الاسماء ): عبدالقادر گیلانی را دیدند در حرم کعبه روی بر حصباء نهاده. ( گلستان ).
حصباء. [ ح َ ] ( ع اِ ) سنگریزه. ( مهذب الاسماء ): عبدالقادر گیلانی را دیدند در حرم کعبه روی بر حصباء نهاده. ( گلستان ).
(حَ ) [ ع. ] (اِ. ) سنگریزه.
سنگریزه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روی ابو سعید الخدریّ قال قال رسول اللَّه (ص): «انّ اللَّه تعالی بنی جنّة عدن بیده و بناها بلبنة من ذهب و لبنة من فضّة و جعل ملاطها المسک و و ترابها الزّعفران و حصباءها الیاقوت، ثمّ قال لها: تکلّمی، فقالت: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» قالت الملائکة: طوبی لک منزل الملوک.
💡 أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حاصِباً ای ریحا ذات حجارة. و قیل الحاصب: مطر فیه حصباء کما فعل باصحاب لوط و قیل: سحاب فیه حجارة، و الحاصب و الحصباء واحد. «فَسَتَعْلَمُونَ» فی الآخرة و عند الموت «کَیْفَ نَذِیرِ» ی، ای أ نداری اذا عاینتم العذاب. و قیل: فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ ی ای رسولی. قال ابن عباس: ستعلمون انّ محمدا کان لکم نذیرا.