حشف

لغت نامه دهخدا

حشف. [ ح َ ] ( ع مص ) خرمای بد آوردن نخل.
حشف. [ ح َ ش َ ] ( ع اِ ) خرمای بد. خرمای زبون و تباه. خرمای جلک. ( مهذب الاسماء ). بدترین خرما. خرمای ضعیف بی خسته یا خشک. و در مثل است: حشفاً و سوءکیلة. ( منتهی الارب ). هم بد و هم کم. ( از اقرب الموارد ). || پستان خشک. ( منتهی الارب ). پستان فرسوده. || ثمر مقل آنگاه که خشک شود. || ج ِ حَشَفة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
حشف. [ ح َ ] ( ع اِ ) نان خشک. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(حَ شَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - خرمای بد، خرمای بسیار پست. ۲ - سخن ناسودمند.

ویکی واژه

خرمای بد، خرمای بسیار پست.
سخن ناسودمند.

جمله سازی با حشف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فلکا عنقره ام یافتۀ که بکیل بره داری حشفم

💡 زان که هر ثابت و سیاره که باشد به فلک جمله بر خاک رهش هم چوهشیم و حشف است

باجی یعنی چه؟
باجی یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز