لغت نامه دهخدا
( حساسة ) حساسة. [ ح َس ْ سا س َ ] ( ع اِ ) گلی است که با ببسودن و بپرماسیدن برگهایش فروهشته شود.
حساسة. [ ح ُ س َ ] ( ع اِ ) ماهی خشک. ج، حُساس و حساسات.
( حساسة ) حساسة. [ ح َس ْ سا س َ ] ( ع اِ ) گلی است که با ببسودن و بپرماسیدن برگهایش فروهشته شود.
حساسة. [ ح ُ س َ ] ( ع اِ ) ماهی خشک. ج، حُساس و حساسات.
( صفت ) مونث حساس: قوای حساسه.
ماهی خشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صورت هر آدمی چون کاسه ایست چشم از معنی او حساسه ایست