جست‌وخیز

لغت نامه دهخدا

جست و خیز. [ ج َ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) برجستن و برخاستن. ( آنندراج ):
زمین گیری سلیم از ضعف پیری یاد ایامی
که جست و خیز در صحرا به آهو یاد میدادی.سلیم ( از آنندراج ).- جست و خیز کردن؛پای کوبی کردن. بر پای جستن. از جای بنشاط برجستن.

فرهنگ معین

(جَ تُ ) (اِمص. ) پرش.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جستن و خیز برداشتن پرش.

جمله سازی با جست‌وخیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو نبض معتدلش جست‌وخیز متناسب چو نشئه در رگ دل‌ها دویدنش هموار

💡 سکس مقعدی میان یک زن و مرد، عبارت است از انجام عمل جنسی (جست‌وخیز) با دخول آلت تناسلی مردانه به مقعد.

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز