جذبی
مترادفها
جذبکننده
متضادها
طارد، دفعی
لغت نامه دهخدا
جذبی. [ ج َ ] ( اِخ ) جذبی خلف شاه قلیخان. اصلش از اکراد حوالی بغداد است به هندوستان رفته و در آنجا بشجاعت مشهور شده است. وی طبع خوشی داشت و ابیات زیر از اوست:
من آن نیم که بقاصد دهم نشانه خویش
که سازدش ز پی مدعا بهانه خویش.
بود در دست او دل از نگاه غیر چون مرغی
که طفل مکتب از بیم معلم سر دهد زودش.( از آتشکده آذر چ قدیم ص 12 ).
جذبی. [ ج َ ] ( اِخ ) نام شاعری است از اهالی خوانسار و این بیت از اوست:
جز درد تو در جهان ندیدم
یاری که دلی دور [ درو ] توان بست.( از قاموس الاعلام ترکی ).
فرهنگ فارسی
نام شاعریست از اهالی خوانسار
جمله سازی با جذبی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سنگین دلان شدند ز اهل طمع خلاص جذبی که بود در دل آهن ربا نماند
💡 با چنین جذبی که بیرون میکشم از خانهاش گر نگردم بیخبر، از پیش من چون میرود؟
💡 وقتی یک ابرنواختر رصد (نپاهیده) شد، میتوان آن را بنابر رویهٔ مینکوفسکی-تسوئیکی دستهبندی کرد. این دسته (کتاگر) بر مبنای خطوط جذبیای است که در طیفش نمایان میشود. یک ابرنواختر ابتدا بر مبنای این که نوع یک هست یا نوع دو دستهبندی میشود، بعد بر مبنای ویژگیهای مشخصتری زیر-کتاگُریده میشود.
💡 وقتی که طیف یک ابرنواختر نوع دو آزموده شد، بهطور معمول خطوط جذبی بالمر را نشان میدهد - تراوش کاسته شده در بسامدهای شاخصی که اتمهای هیدروژن انرژی را جذب کردهاند. از حضور این خطوط استفاده میشود تا این نوع از ابرنواخترها از ابرنواخترهای نوع یکم ای تمیز داده شوند.
💡 ای نجف جذبی که بسیار آرزومند توام ای مدینه شفقتی بی تو ندارم صابری
💡 از بخت می خواهم مدد جذبی ز زلف یار هم تا باز خاک راه او در دیده سازم توتیا