جایگیری

مترادف‌ها

قرارگیری، استقرار، جایگزینی

لغت نامه دهخدا

جایگیری. ( حامص مرکب ) جایگزینی. عمل آنکه یا آنچه جای گیرد.

فرهنگ فارسی

جایگزینی

فرهنگستان زبان و ادب

{emplacement} [زمین شناسی] نفوذ سنگ آذرین یا تشکیل یک کان توده در سنگ های قدیمی تر

جمله سازی با جایگیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فهرست حزب‌های سیاسی اسرائیل به بررسی و نام حزب‌های سیاسی موجود در سیاست اسرائیل اشاره دارد. نظام سیاسی در اسرائیل برپایه حزب‌های گوناگون و نظام چند حزبی است و رقابت حزب‌ها برای جایگیری بیشتری از تعداد یکصدوبیست کرسی درون پارلمان اسرائیل است که کنست نامیده می‌شود.

💡 جایگیری درست قطعات در دستگاه‌های پیچیده صنعتی بسیار حیاتی است، زیرا کوچک‌ترین خطا در چیدمان می‌تواند منجر به خرابی کل سیستم و ضررهای مالی شود.

💡 برای رسیدن به یک موقعیت شغلی مناسب و موفق، جوانان باید روی مهارت‌های نرم و تخصصی خود کار کنند تا جایگیری درستی در بازار کار داشته باشند.

💡 جایگیری صحیح اثاثیه در یک اتاق کوچک، با استفاده از اصول مهندسی طراحی دکوراسیون داخلی، می‌تواند باعث افزایش احساس وسعت و نظم در محیط شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران