تکیف. [ ت َ ک َی ْ ی ُ] ( ع مص ) عیبناک کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). تنقص. ( اقرب الموارد ). || چگونگی دانستن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
اتصالی بی تکیف بی قیاس
هست رب الناس را با جان ناس.مولوی.
تکیف. [ ت َ ک َی ْی ُ ] ( ع مص ) منحوت از کیف، چگونگی بخود گرفتن. بکیفیتی درآمدن. رجوع به کیف و کیفیت و ماده قبل شود.
(تَ کَ یُّ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) لذت بردن. ۲ - صفت و حالتی به خود گرفتن. ۲ - عیبناک شدن. ۳ - شناختن کیفیت چیزی.
شناختن کیفیت چیزی.
۱ - ( مصدر ) دانستن چگونگی شناختن کیفیت چیز. ۲ - کیف بردن نشاه گرفتن ( از خوشیها و مخدرات ). ۳ - عیب ناک کردن. ۴ -( اسم ) کیفیت پذیری. جمع: تکیفات.
لذت بردن.
صفت و حالتی به خود گرفتن.
عیبناک شدن.
شناختن کیفیت چیزی.
💡 آن پسر دانست کان استاد فرد در تکیف پنبه کاری پیشه کرد
💡 از غیرت تو گر متکیف شود هوا عصفور را بباز در آید بباغشی
💡 روی ابوذر عن النبی علیه السلام قال: سألت رسول الله صلی الله علیه و سلم ما فی صحف موسی؟ قال: قدکان فی صحف موسی عجبت لمن ایقن بالموتکیف یفرح؟ و عجبت لمن ایقن بالنار،کیف یضحک؟ و عجبت لمن ایقن بالحساب،کیف یعمل السیئات؟ و عجبت لمن ایقن بزوال الدنیا و تقلبها باهلها،کیف یجمعها و یطمئن الیها؟
💡 بدان معنی که عقل علت تکلیف و موجب کن و مکن نیست بلکه شرط تکیف است و فرق است میان علت و شرط، علت مغیر ذات است و شرط از زواید صفات
💡 تکیف می مکن به صفایی کش این دو روز بی می ز لعل یار نشاطی عجب رسید