توزه

لغت نامه دهخدا

توزه. [ زِ ] ( ص نسبی، اِ ) به معنی توز است که پوست درختی باشد و آن را بر زین اسب و کمان و امثال آن پوشند. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به توز شود.

فرهنگ معین

(تُ زَ یا زِ ) (اِمر. ) پوست درخت خدنگ، ت وز.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پوست درخت خدنگ توز
به معنی توز است که پوست درختی باشد و آن را بر زین اسب و کمان و امثال آن پوشند.

ویکی واژه

پوست درخت خدنگ، ت وز.

جمله سازی با توزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ره نبردیم به سوی توزهر سوگر چه شاهراهی به دوراهی همه را سوی توبود

💡 شهدگفتار توزهرکژدم اهواز را در حلاوت قند مصر و شکر خوزی‌ کند

💡 زره را در میان پروین فگنده کمان را توزهٔ مشکین فگنده

💡 جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود خاک من وتو عاقبت کوزه وخشت می شود

پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز