تنظیم کردن

مترادف‌ها

مرتب کردن، هماهنگ کردن، نظم دادن

متضادها

به‌هم ریختن، مختل کردن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - نظم دادن بسامان کردن مرتب ساختن. ۲ - بهم پیوسته کردن.

ویکی واژه

coordinare
compilare

جمله سازی با تنظیم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خدمه بعد از دو روز بی‌حادثه آماده ورود مجدد به جو زمین شدند. کامپیوتر ورود مجدد را کنترل می‌کرد و خدمه پشت فضاپیما را به سمت زمین تنظیم کردند. اگر کامپیوتر از کار می‌افتاد، بورمن هدایت را در اختیار می‌گرفت.

💡 در سال ۱۳۲۰، آلن مک دانیل به همراه چند نفر دیگر از اعضای محفل ملی بهائی آمریکا یک شکایت قضائی علیه سهراب با هدف متوقف کردن او از استفاده از نام بهائی تنظیم کردند. محفل ملی گمان کرده بود که این استفاده از نام بهائی باعث شده‌است که افراد گمان کنند که او نمایندهٔ رسمی آئین بهائی بوده و با آن مرتبط است.

💡 هدف اصلی از این جلسه کاری، تنظیم کردن برنامه‌های عملیاتی برای سال آینده است تا تمامی بخش‌های شرکت با هماهنگی کامل فعالیت خود را آغاز کنند.

💡 برای جلوگیری از آسیب به سیستم‌های حساس، مهندسان باید فرآیند تنظیم کردن پارامترهای اولیه را با دقت بسیار بالا و طبق دستورالعمل انجام دهند.

💡 مدیریت تلاش می‌کند تا با تنظیم کردن دقیق منابع مالی و انسانی، از بروز هرگونه مشکل در اجرای پروژه‌های جدید جلوگیری به عمل آورد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران