تمدید کردن
مترادفها
افزایش دادن، طولانی کردن، ادامه دادن
متضادها
کوتاه کردن، قطع کردن، پایان دادن
لغت نامه دهخدا
تمدید کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول امروزی مهلت بیشتری تعیین کردن. فاصله زمانی اجرای امری را افزودن. انجام دادن تعهدی را به تأخیر انداختن. و بیشتر در مورد افزودن مدت پرداخت دین بکار رود: سفته فلان کس تمدید شد.
فرهنگ فارسی
در تداول امروزی مهلت بیشتری تعیین کردن فاصله زمانی اجرای امری را افزودن. انجام دادن تعهدی را به تاخیر انداختن.
ویکی واژه
prolungare
جمله سازی با تمدید کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مدیران یومومبا در پایان فصل،قرارداد اورا یک فصل دیگر تمدید کردند.