لغت نامه دهخدا
سؤال کردن. [ س ُ آ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پرسیدن. پرسش کردن. در تداول، طلب رفع حاجت کردن و گدایی کردن. ( ناظم الاطباء ).
سؤال کردن. [ س ُ آ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پرسیدن. پرسش کردن. در تداول، طلب رفع حاجت کردن و گدایی کردن. ( ناظم الاطباء ).
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) گدایی کردن، طلب کردن.
( سو آل کردن ) پرسیدن پرسش کردن در تداول طلب رفع حاجت کردن گدایی کردن
domandare
گدایی کردن، طلب کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و سوال کردند که کرامت تو چیست گفت: آنکه مرا از نصرآباد به نیشابور شوریده کردند وبر شبلی انداختند تا هرسال دو سه هزار آدمی از سبب من و من در میان نه بخدای تعالی رسیدند.
💡 و گفت: زبان از مدح نگاه دارید چنانکه از ذم نگاه دارید و سوال کردند که به چه چیز دست یابیم بر طاعت؟ گفت: بدانکه دنیا از دل خود بیرون کنید که اگر اندک چیزی از دنیا در دل شما آید هر سجده که کنید آن چیز را کنید و سوال کردند از محبت.
💡 گفت: پیری برابر من ایستاده است و میگوید تا براو نزنی، دست من بی فرمان شد بنگریستند فتح موصلی بود، سری را نزد او بردند و رها کردند. نقلست که روزی فتح را سوال کردند از صدق، دست د رکوره آهنگری کرد پاره ای آهن تافته بیرون آورد و بر دست نهاد.
💡 و یکچندی برین گذشت طایفه ای از اهل بلخ میهمان مرزبان آمدند. چون از طعام خوردن و یکچندی برین گذشت در مجلس شراب نشستند. مرزبان قفص بخواست، و ایشان برعادت معهود آن دو کلمه میگفتند. میهمانان سر در پیش افگندند و ساعتی در ی: دیگر نگریست. آخر مرزبان را سوال کردند تا وقوفی دارد برآنچه مرغان میگویند. گفت: نمی دانم چه میگویند، اما آوازی دل گشای است.