لغت نامه دهخدا
تمدیح. [ ت َ ] ( ع مص ) بسیار ستودن. ( تاج المصادر بیهقی ). نیک ستودن. ( زوزنی ). مدح کردن. ( غیاث اللغات ). ستودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مدح گفتن. ستایش کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
تمدیح. [ ت َ ] ( ع مص ) بسیار ستودن. ( تاج المصادر بیهقی ). نیک ستودن. ( زوزنی ). مدح کردن. ( غیاث اللغات ). ستودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مدح گفتن. ستایش کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) مدح کردن.
مدح کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرف الدوله علی بن محمد، که بدوست قوت دولت و جاه حق و تمدیح فخار