تلامیذ

لغت نامه دهخدا

تلامیذ. [ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ تلمیذ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). مثل تلامذة. ( آنندراج ). رجوع به تلمیذ و تلام و تلامی شود.
- تلامیذ بوالبشر؛ کنایه از فرشتگان است. ( انجمن آرا ).
- تلامیذ رحمن؛ کنایه از شعراست. ( انجمن آرا ).
- تلامیذ شیطان؛ کنایه از محیل و مفسد است. ( انجمن آرا ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ تلمیذ، شاگردان.

فرهنگ عمید

= تلمیذ

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع تلمیذ شاگردان.

ویکی واژه

جِ تلمیذ؛ شاگردان.

جمله سازی با تلامیذ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خرد پیر یاوه گشتی اگر از تلامیذ آن جوان نبدی