تعطیر

مترادف‌ها

خوشبو کردن، معطر کردن

لغت نامه دهخدا

تعطیر. [ ت َ] ( ع مص ) خوشبوی کردن. ( دهار ) ( غیاث اللغات ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). معطر ساختن و پراکنده نمودن بوهای خوش. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعطر شود.

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. )خوشبو گردانیدن، عطر زدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خوشبو گردانیدن بویا کردن عطرزدن. جمع: تعطیرات.

ویکی واژه

خوشبو گردانیدن، عطر زدن.

جمله سازی با تعطیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ابراهیم بن عبدالقادر ریاحی (۱۷۶۶–۱۸۵۰م) فقیه مالکی و شاعر تونسی بود. در تستور زاده شده، در تونس‌شهر بزرگ شد و درگذشت. ریاست فتوا را برعهده گرفت. رسائل و خطبه‌هایش در کتابی با عنوان تعطیر النواحی بترجمة الشیخ سیدی ابراهیم الریاحی گردآوری شد. دیوان خطب منبریه، التحفة الإلهیة، نظم الأجرومیه نیز از آثار اوست.

💡 لاله ز تو در قبای اطلس گلبن ز تو، در دواج تعطیر

💡 هم از نسایم لطفت مشام را تعطیر هم از روایح خلقت قلوب را ترویح

💡 در مراسم‌های سنتی، استفاده از گلاب برای تعطیر فضای خانه و پذیرایی از مهمانان، یکی از سنت‌های بسیار محبوب و قدیمی محسوب می‌شود.

💡 عطار با استفاده از روغن‌های گیاهی معطر، اقدام به تعطیر محصولات خود کرد تا جذابیت بیشتری برای مشتریان در بازار ایجاد کند.

💡 عملیات تعطیر فضای اتاق با استفاده از بخورهای گیاهی، می‌تواند به آرامش بیشتر ذهن و کاهش استرس افراد در محیط کار کمک کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران