تصافح
لغت نامه دهخدا
تصافح. [ ت َ ف ُ ] ( ع مص ) یکدیگر را دست گرفتن. ( زوزنی ). همدیگر دست گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).دست یکدیگر گرفتن و این قائم مقام معانقه است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). گرفتن هر یک دست یار خود را و گذاشتن کف دست خود بر کف دست دیگری چنانکه در ملاقات وتسلیم عمل کنند. ( از قطر المحیط ). || بهم آمدن بعض مژگان بر بعضی دیگر. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ فُ ) [ ع. ] (مص ل. ) دست دادن، دست هم رابه هنگام دیدار فشردن.
فرهنگ عمید
مصافحه کردن، با هم دست دادن، دست یکدیگر را فشردن در موقع ملاقات.
ویکی واژه
دست دادن، دست هم رابه هنگام دیدار فشردن.
جمله سازی با تصافح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و لا اصافح انسی بعد فرقتکم حتّی تصافح کفّ اللامس القمرا
💡 می کند آنکه تصافح بی حجیب با دو دست خود حبیبی یا حبیب
💡 همچنانک امتزاج ظاهرست اندر رکوع وز تصافح وز عناق و قبله و مدح و دعا
💡 پس از پایان مذاکرات طولانی و دشوار، دو دیپلمات با لبخندی بر لب به تصافح پرداختند که نشانهای از آغاز دوران صلح بود.
💡 هنگام ورود به مهمانی، او با ادب و احترام با تمامی مهمانان تصافح کرد تا صمیمیت و احترام خود را به همه نشان دهد.
💡 لحظه تصافح دو طرف قرارداد، نمادی از اعتماد متقابل و تعهد هر دو گروه به اجرای دقیق بندهای توافقنامه نوشته شده بود.