تشوه
مترادفها
تغییر شکل، دگرگونی
متضادها
نظم، سلامت، پایداری
لغت نامه دهخدا
تشوه. [ ت َ ش َوْ وُ ] ( ع مص ) گوسفند صید کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). شکار کردن شاة را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ناشناس کردن خود را برای کسی.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تنکر و تغول برای کسی: اتشوهت علی قومی ان هداهم اﷲ؛ ای اتنکرت و تقبحت لهم. ( از اقرب الموارد ). || زشت شدن. ( آنندراج ). مطاوعه تَشویه. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ شَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) از شکل افتادن، خود را ناشناس کردن.
ویکی واژه
از شکل افتادن، خود را ناشناس کردن.
جمله سازی با تشوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ان فاتکم لا تفعلوا و استفتشوه و اعقلوا لا تَرقَدوا لا تأکُلوا ما لَم تَروا لا تَعبَدوا
💡 در برخی موارد، تغییرات شدید در سیستم عصبی میتواند باعث ایجاد نوعی تشوه در ادراک حواس و واقعیتهای موجود در محیط اطراف فرد شود.
💡 تحلیلهای نادرست از دادههای آماری میتواند منجر به ایجاد نوعی تشوه در تصمیمگیریهای مدیریتی و در نهایت شکست پروژههای استراتژیک سازمان گردد.
💡 برخی منتقدان معتقدند که رسانههای امروزی با انتشار اخبار ناقص، باعث ایجاد نوعی تشوه در افکار عمومی و تغییر دادن دیدگاه مردم نسبت به واقعیت میشوند.