تشوق
مترادفها
اشتیاق، شوق، میل
متضادها
بیمیلی، بیاشتیاقی
لغت نامه دهخدا
تشوق. [ ت َ ش َوْ وُ ] ( ع مص ) آرزومند شدن و آرزومندی نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ). آرزومندی نمودن. ( زوزنی ) ( از غیاث اللغات ). ظاهر کردن شوق را و بتکلف آرزومندی کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آرزومندی نمودن و ظاهر کردن شوق را بتکلف. ( آنندراج ). بتکلف اظهار شوق کردن. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ شَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) آرزومند شدن.
فرهنگ عمید
اظهار اشتیاق کردن، شوق شدید ظاهر ساختن.
فرهنگ فارسی
۱-( مصدر ) آرزومند شدن. ۲- ( اسم ) آرزومندی.
آرزومند شدن و آرزومندی نمودن
ویکی واژه
آرزومند شدن.
جمله سازی با تشوق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 الا انما السعدی مشتاق اهله تشوق طیر، لم یطعه جناح
💡 جز بر در تو نگذرم از فرط تشوق جز در رخ تو ننگرم از بهر تفال
💡 ان لم تحس بزفرتی و تشوقی انصت، فتسمع للبکاء صریرا