در فرهنگهای دهخدا، معین و عمید، «ترخص» به معنای رخصت یافتن، اجازه گرفتن و آسانی گرفتن تعریف شده است. در متون فقهی، «حد ترخص» به مسافتی گفته میشود که اگر مسافر از آن بگذرد، روزه بر او باطل شده و نماز کوتاه میشود، که نشاندهنده کاربرد عملی واژه در دین و شریعت است. در ادبیات کلاسیک، «ترخص» همچنین به معنای آسان فرا گرفتن و آسان گرفتن کارها آمده است. این واژه گاهی در متون پزشکی و ادبی نیز برای نشان دادن اجازه یا رخصت در انجام کاری استفاده میشود. در مکالمات روزمره کمتر رایج است و بیشتر در متون قدیمی، فقهی و ادبی دیده میشود. این واژه هم به صورت مصدر و هم به صورت اسم به کار میرود و جمع آن «ترخصات» است. از نظر معنایی، هممعنیهایی مانند رخصت یافتن، اجازه گرفتن، آسانی کردن و جایز بودن دارد.
ترخص
لغت نامه دهخدا
ترخص. [ ت َ رَخ ْ خ ُ ] ( ع مص ) آسان فراگرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از دهار ) ( از زوزنی ). آسان گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آسانی گرفتن و رخصت یافتن. ( آنندراج ):رخص له ترخیصاً فترخص؛ ای لم یستقص. ( منتهی الارب ).
- حد ترخص؛ در تداول فقه، مسافتی که چون مسافر از آن بگذرد روزه از او بیوفتد و نماز کوتاه گردد. رجوع به حد شود.
فرهنگ معین
(تَ رَ خُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) رخصت یافتن، اجازه گرفتن.
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) جایز بودن.
۲. [قدیمی] مرخص شدن.
۳. [قدیمی] اجازه گرفتن.
۴. [قدیمی] رخصت یافتن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) آسان گرفتن آسان وا گرفتن. ۲- اجازه گرفتن رخصت یافتن دستوری یافتن. ۲- جایز بودن روا بودن. ۴- ( اسم ) اجازه رخصت. جمع: ترخصات.
ویکی واژه
رخصت یافتن، اجازه گرفتن.
جمله سازی با ترخص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رزمندهای جوان به نام کاظم در آستانهی آغاز عملیات توسط فرماندهاش به او فرمان داده میشود برای فعالیت بیشتر در عملیات، روزهاش را بشکند. رزمنده فرصت کوتاهی دارد تا از حد ترخص شهر گذشته و پس از افطار مجدداً به خطوط نبرد بازگردد. در این میان سلسله حوادثی حرکت او را برای گذشتن از حد ترخص، قبل از اذان ظهر، با مشکل روبرو می کند و...