ترازودار

لغت نامه دهخدا

ترازودار. [ ت َ ] ( نف مرکب ) وزّان. سنجنده. وزن کننده. آنکه دارای ترازوست و اشیاء را سنجد و وزن کند. آنکه چیزها را در ترازو کشد و تعیین وزن آنها کند. ترازوسنج:
سرم زآن جفت زانو شد که از تن حلقه ای سازم
در آن حلقه ترازودار، بیاعان روحانی.خاقانی.فرستم تا ترازودار شاهان
جوی چندم فرستد عذرخواهان.نظامی.سنگ کم گر نزدی ماه ترازودارم
بار دل همچو ترازو نشدی بسیارم. سیفی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

وزان سنجنده وزن کننده آنکه دارای ترازوست و اشیائ را سنجد و وزن کند آنکه چیزها را در ترازو کشد و تعیین وزن آنها کند ترازو سنج.

جمله سازی با ترازودار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زر قلبت بنقد اینجا نگنجد ترازودار غش اینجا نسنجد

💡 هر شبی خورشید زرگر آن ترازودار فیض می دهد مه را زکاتی از نصاب روی تو

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز