لغت نامه دهخدا
تارمی. [ رَ / رُ ] ( اِ ) محجر و دیوارمانندی از چوب یا آهن که جلو باغ یا ایوان و غیره سازند که اکنون در تکلم تارمی گفته میشود. ( فرهنگ نظام: تارم ). رجوع به تارم شود.
تارمی. [ رَ / رُ ] ( اِ ) محجر و دیوارمانندی از چوب یا آهن که جلو باغ یا ایوان و غیره سازند که اکنون در تکلم تارمی گفته میشود. ( فرهنگ نظام: تارم ). رجوع به تارم شود.
(رَ ) (اِمر. ) نرده ای از چوب یا آهن که جلو باغ یا ایوان سازند.
= طارمی
( صفتاسم )محجر و دیوار مانندی از چوب یا آهن که جلو باغ یاایوان غیره سازند.
نردهای از چوب یا آهن که جلو باغ یا ایوان سازند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیزاینسان اولاق، یا که حیوان، امان یوق نه اینسان قوتارمیش، نه حیوان الیندن
💡 بر لب من دوش ببوسید یار ورنه چرا با مزه گفتارمی؟
💡 زودا که خونچکان شود از خار انتقام دستی که گل به مرغ گرفتارمی زند
💡 در سر من عشق بپیچید سخت ورنه چرا بیدل و دستارمی؟