بگومگو

لغت نامه دهخدا

بگومگو. [ ب ِ م َ ] ( اِمص مرکب ) از اتباع است. جدال لفظی. جر و بحث.مجادله لفظی.گفت و شنود. مجادله. مشاجره. محاجه.

فرهنگ معین

(بُ مَ ) (اِمص. ) گفتگوی همراه با خشم، جر و بحث.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گفتگو جر و بحث.

ویکی واژه

گفتگوی همراه با خشم، جر و بحث.

جمله سازی با بگومگو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است، می‌توان به کار هوشمندانه، لباس راحت ساحلی، لوله‌کش سابق، بگومگوهای زن‌وشوهری، بخت هالیوودی،به خنده‌ات ادامه بده، دایموند جیم، بالای یک درخت و برد با اختلاف اندک اشاره نمود.

💡 آیدا نیز به کالج شاو رفت ولی به دلیل رفتار سرکشانه‌ای که داشت و نیز به خاطر بگومگو با مدیر مدرسه اخراج شد. در سال ۱۸۷۸ آیدای شانزده ساله وقتی برای دیدن مادر بزرگش به دره می‌سی‌سی‌پی رفته بود متوجه شد بیماری تب زرد تمام مردم هالی اسپرینگز را اسیر خود کرده‌است. پدر و مادر و نیز برادر ۱۰ ماههٔ او به نام استنلی از این بیماری جان باختند و او و پنج خواهر و برادرش یتیم شدند.

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن نقش داشته‌است، می‌توان به بگومگوهای زن‌وشوهری، حالا یکی هم من بگم، فیل‌های پرنده، شرکت بارنوم و رینگلینگ، از صفر تا صد، عاقله‌مردهای دست‌ودلباز، قتل‌های خیابان مورگ و آیا مردان متأهل باید به خانه بروند؟ اشاره کرد.

💡 بدین ترتیب شخصیت روشنفکر تا حدی به انقباض می‌گراید. چانه زن و اهل بگومگو می‌شود، وضع موجود را بهتر از آنچه هست، می‌خواهد، خود را یگانه و منحصربه‌فرد می‌داند، در برابر دنیای بیرون حالت دفاع به خود می‌گیرد و گاهی دوستان نزدیک خود را نیز در شمار دشمنان سرسخت قلمداد می‌کند.

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز