بغیض

لغت نامه دهخدا

بغیض. [ ب َ ] ( ع ص ) دشمن. ( ناظم الاطباء ) ( مؤید الفضلاء ). دشمن روی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
بغیض. [ ب َ ] ( اِخ ) پدر قبیله ای از قیس. ( ناظم الاطباء ). بغیض بن ریث بن غطفان، پدر قبیله ای است از قیس. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || یکی از اصحاب بود که آن حضرت ( ص ) وی را حبیب خواند. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(بَ ) [ ع. ] (ص. )دشمن داشته، دشمن - روی.

فرهنگ عمید

دشمن.

فرهنگ فارسی

دشمن
( صفت ) دشمن داشته دشمن روی.

ویکی واژه

دشمن داشته، دشمن - روی.

جمله سازی با بغیض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک جهان پر بغیض و کافر دل برحقم گر بترسم از باطل

💡 و ما راعنی الاسرعه تحولهم من حال الی حال و تشکلهم بمختلفات الاشکال و رجوعهم من الامر الی نقیضه و من المرء الی بغیضه بسهوله و اعجال من دون تعسر و اشکال سیما ان عرضت لهم مخیفه او عرضت علیهم جیفه کما قال زفربن ابی خلیفه:

💡 لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ لا منّة فیه و لا تبغیض. و قیل: رِزْقٌ کَرِیمٌ لا یصیر حدثا بل رشحا کالمسک.

💡 اما تغلط الایام فی به آن اری بغیضا ینائی او حبیبا یقرب

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز