بدساخت
مترادفها
بیکیفیت، ناصاف
متضادها
خوشساخت
لغت نامه دهخدا
بدساخت. [ ب َ ] ( ص مرکب / ن مف مرکب ) بد ساخته شده. نیکو ساخته نشده. بدساز. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
بدساخته، بدساخته شده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بد ساخته شده بد ساز مقابل خوش ساخت.
جمله سازی با بدساخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که بر مهتر خویش بدساختی همه گنج و گاهش برانداختی