بدبختی به معنای وضعیت یا حالتی از زندگی انسان است که در آن فرد با مجموعهای از مشکلات، سختیها، ناکامیها و شرایط نامطلوب روبهرو میشود و احساس ناتوانی در تغییر یا بهبود شرایط خود دارد. این واژه معمولاً برای توصیف دورههایی از زندگی به کار میرود که در آن فرد با فشارهای روحی، اقتصادی یا اجتماعی شدید مواجه است و توانایی لازم برای کنترل کامل وضعیت خود را ندارد. بدبختی میتواند نتیجه مجموعهای از عوامل مختلف مانند فقر، شکستهای پیدرپی، از دست دادن فرصتها یا شرایط ناگوار زندگی باشد که به صورت همزمان بر فرد اثر میگذارند. در چنین شرایطی، فرد ممکن است احساس ناامیدی، اندوه و درماندگی را تجربه کند و تصور کند که راه خروجی از وضعیت موجود وجود ندارد. از نظر روانشناختی، بدبختی حالتی است که در آن ذهن انسان تحت فشار شدید قرار میگیرد و امید به آینده کاهش مییابد. این واژه در زبان روزمره نیز برای بیان شدت ناراحتی یا سختی زندگی افراد به کار میرود، حتی اگر شرایط به صورت نسبی قابل تغییر باشد. بدبختی همیشه یک وضعیت دائمی نیست، بلکه میتواند دورهای و وابسته به شرایط خاص زندگی باشد که با تغییر عوامل بیرونی یا درونی قابل بهبود است. نگاه اجتماعی به آن نیز اهمیت دارد، زیرا حمایت اطرافیان میتواند نقش مهمی در کاهش اثرات آن داشته باشد. در بسیاری از موارد، تلاش، امید و تغییر نگرش فرد میتواند مسیر خروج از این وضعیت را هموار کند. در نهایت، بدبختی مفهومی نسبی است که بیشتر به ادراک فرد از شرایط زندگی خود وابسته است و با تغییر شرایط یا دیدگاه قابل کاهش یا مدیریت میباشد.
بد بختی
لغت نامه دهخدا
بدبختی. [ ب َ ب َ ] ( حامص مرکب ) ادبار و عدم مساعدت بخت و اقبال و بی نصیبی. ( ناظم الاطباء ). شقوة. شقاء. ( منتهی الارب ) ( دهار ). شقاوت. ( مهذب الاسماء ). سیاه روزی. سیه روزی. سیه روزگاری. سؤحظ. ( یادداشت مؤلف ):
رهانید یزدان از آن سختیم
از آن گرم و تیمار و بدبختیم.فردوسی.کاهلی شاگرد بدبختی است. ( قابوسنامه ).
اسب آزت سوی بدبختی برد
زین ِ بخت بد فرونه بی جدال.ناصرخسرو.مرا هم بخت بد دامن گرفتست
که این بدبختی اندر من گرفتست.نظامی.درم داری که از سختی درآید
سرو کارش ببدبختی گراید.نظامی.قباپوستینی گذشتش بگوش
ز بدبختیش درنیامد بدوش.سعدی ( بوستان ).اگر مرد درویش در سختی است
بگویند از ادبار و بدبختی است.سعدی ( بوستان ).ببدبختی و نیکبختی قلم
برفته ست و ما بی خبر در شکم.سعدی ( بوستان ).- بدبختی وار؛ بی نصیبی. بی طالعی. حقارت. ( ناظم الاطباء ).
- بدبختی کهین؛ شقاء اصغر به اصطلاح منجمان. ( از التفهیم ص 467 ).
- بدبختی مهین؛ شقاء اکبر، به اصطلاح منجمان. ( از التفهیم ص 467 ).
- بدبختی میانه؛ شقاء اوسط به اصطلاح منجمان. ( التفهیم ص 467 ).
فرهنگ عمید
نگون بختی، شوربختی.
فرهنگ فارسی
ادبار و عدم کساعدت بخت و اقبال و بی نصیبی شقاوت.
بد اقبالی نگون بختی شور بختی ادبار مقابل خوشبختی سعادت.
ویکی واژه
disgrazia
جمله سازی با بد بختی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جان بود آن پری زان دیو خونخوار چو جان در دست بد بختی گرفتار