بحث کردن

لغت نامه دهخدا

بحث کردن. [ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کاویدن. واکاویدن. || گفتگو کردن. مباحثه کردن. حجت آوردن. ( ناظم الاطباء ). || مباحثه. مطارحه. حجت آوردن:
گفت تو بحث شگرفی می کنی
معنیی را بند حرفی می کنی.مولوی.با طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی کردم. ( گلستان سعدی ).
خجل بازگردیدن آغاز کرد
که شرم آمدش بحث آن راز کرد.سعدی ( بوستان ).نه در هر سخن بحث کردن رواست
خطا بر بزرگان گرفتن خطاست.سعدی.مستند اهل مدرسه زان بحث می کنند
ورنه چرا کند بکسی هوشیار بحث.محمدقلی سلیم.مستان کنند در سر مستی بهم نزاع
من میکنم همیشه به وقت خمار بحث.محمدقلی سلیم.|| نزاع کردن. || شرط کردن. گرو بستن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بحث شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - کنجکاوی کردن در امری. ۲ - گفتگو کردن دربار. مطلبی.

ویکی واژه

discutere

جمله سازی با بحث کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در طول مصاحبه، گرانده و مک کال در مورد موضوعات مختلفی بحث کردند، از جمله بمب‌گذاری ۲۰۱۷ منچستر آرنا در مه ۲۰۱۷ در منچستر آرنا، آلبوم جدید او، شیرین‌کننده و همچنین سلامت روان خواننده.

💡 و گفته‌اند قیصر ملک روم نامه نبشت به عمر خطاب در روزگار خلافت وی و گفت مادر کتاب خویش میخوانیم که در کتاب شما سورتی است که در آن سورة خا و ثا و ظا و شین و زا و جیم و فانیست، و هر کس که آن سورة بر خواند اللَّه تعالی وی را بیامرزد، عمر خطاب صحابه را جمع کرد و بحث کردند و همه متفق شدند که آن سوره فاتحه الکتاب است.

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز