لغت نامه دهخدا
باب شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متداول. معمول. مرسوم. مد شدن. رجوع به باب شود.
باب شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متداول. معمول. مرسوم. مد شدن. رجوع به باب شود.
(شُ دَ ) (مص ل. ) مد شدن، معمول شدن.
( مصدر ) رایج شدن رواج یافتن مدشدن.
مد شدن، معمول شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشید دردی جام طلب بطفلی و پیر بکوی میکده در عالم شباب شدند
💡 چون به آئین جد و باب شدند جنت آرا به ذات فرخنده
💡 دو حرف یافته آنان که در کتاب صفا کتاب عشق شدند و هزار باب شدند
💡 چون موج گروهی که عنان تاب شدند زین بحر و تن آسوده ز هر باب شدند
💡 پادشاها مهد عالی میرود سوی شکار لیکن اسباب شدن ما را مهیا هیچ نیست