لغت نامه دهخدا
انقلاع. [ اِ ق ِ ] ( ع مص ) برکنده شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) از بیخ برکندگی. ( ناظم الاطباء ). برکندگی: و بحقیقت سبب ظلم و فتک و ناپاکی ایشان دولت سلطان را سبب انقلاع بودند. ( جهانگشای جوینی ).