لغت نامه دهخدا
انتهاج. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) راه رفتن و گویند طلب کردن راه. ( از اقرب الموارد ). بجای آوردن راه. ( تاج المصادر بیهقی ). || روشن و آشکار گردانیدن راه را. ( از اقرب الموارد ).
انتهاج. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) راه رفتن و گویند طلب کردن راه. ( از اقرب الموارد ). بجای آوردن راه. ( تاج المصادر بیهقی ). || روشن و آشکار گردانیدن راه را. ( از اقرب الموارد ).
(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) راه جستن، در راه روشن رفتن. ۲ - (اِمص. ) سلوک، روش.
راه روشن و آشکار جستن، راه جستن.
راه جستن، در راه روشن رفتن.
سلوک، روش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدان، ای پادشاه، که پاکیزهترین گوهری که از عالم وحدت با مرکبات عناصر پیوند گرفت، خردست و بزرگتر نتیجهٔ از نتایج خرد خلق نیکوست و اشرف موجودات را بدین خطاب شرف اختصاص میبخشد و از بزرگی آن حکایت میکند، وَ إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ، خلق نیکوست که از فضیلت آن بفوز سعادت ابدی وسیلت توان ساخت و نیازمندترین خلایق بخلیقت پسندیده و گوهر پاکیزه پادشاهانند که پادشاه چون نیکوخوی بود، جز طریق عدل و راستی که از مقتضیات اوست، نسپرد و الّا سنّتِ محبوب و شرعت مرغوب ننهد و چون انتهاج سیرت او برین منهاج باشد، زیردستان و رعایا در اطراف و زوایای ملک جملگی در کنف اَمن و سلامت آسوده مانند و کافّهٔ خلایق باخلاق او متخلّق شوند تا طَوعا اَوکَرهاً خَوفاً اَو طَمَعا با یکدیگر رسمِ انصاف و شیوهٔ حقّ نگاهدارند و اختلاف و تنافی که طبایع آدمی زاد را انطباع بر آن دادهاند، باتّفاق و تصافی متبدّل گردد و بدانک از عادات پادشاه آنچ نکوهیدهترست، یکی سفلگیست که سفله بحق گزاریِ هیچ نیکوکاری نرسد و خود را در میان خلق بسروری نرساند.