اقماع

لغت نامه دهخدا

اقماع. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ قَمع. ( منتهی الارب ). و قِمع و قِمَع، بمعنی قیف. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). رجوع به قمع شود.
اقماع. [ اِ ] ( ع مص ) خوار و شکسته کردن کسی را. ( آنندراج ). خوار و حقیرگردانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اذلال و قهر. ( تاج المصادر ). || آب در گلو فروشدن بی کشیدن و بی فروبردن آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || کوهان کردن شتر بچه ودراز شدن کوهان آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || راندن و دفع کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بازایستادن و بازداشتن از کاری. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - خوار کردن، حقیر گردانیدن. ۲ - شکستن، مغلوب کردن. ۳ - راندن، دفع کردن.

فرهنگ عمید

۱. خوار کردن، کسی را حقیر کردن.
۲. مغلوب کردن، برانداختن.
۳. راندن، دفع کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - خوار کردن حقیر گردانیدن کسی را. ۲ - شکستن مغلوب کردن. ۳ - راندن دفع کردن.
جمع قمع بمعنی قیف

ویکی واژه

خوار کردن، حقیر گردانیدن.
شکستن، مغلوب کردن.
راندن، دفع کردن.

جمله سازی با اقماع

💡 شیخ گفت رسول گفت صلی اللّه علیه من یقرع ابواب الجنة من امتی فقراؤها و اکثر اهل الجنة من امتی ضعفاؤها و شرار امتی من یساق الی النار الاقماع، قیل یا رسول اللّه و من الاقماع؟ قال صلی اللّه علیه اذا اکلوا لم یشبعواواذا جمعوا لم یستغنوا.

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
ترقی یعنی چه؟
ترقی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز