ازلال

لغت نامه دهخدا

ازلال. [ اِ ] ( ع مص ) لغزانیدن. ( منتهی الارب ). بلغزانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مجمل اللغه ). لخشانیدن. ( مجمل اللغه ). || دادن چیزی از حق کسی را به او. ( منتهی الارب ). چیزی از حق کسی به وی دادن. ( تاج المصادر بیهقی ): ازل الیه شیئاً من حقه. ( منتهی الارب ). || نعمت دادن. ( منتهی الارب ). بخشیدن. احسان کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).نیکوئی کردن. || بر گناه برانگیختن کسی را. ( از منتهی الارب ). بر گناه داشتن. ( مجمل اللغة ).

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) لغزاندن، لرزاندن.

فرهنگ عمید

به گناه برانگیختن.

ویکی واژه

لغزاندن، لرزاندن.

جمله سازی با ازلال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روز را ازلاله پوشیدی لباس تا شبت را عنبرین کردی سلب

💡 مکن ازلاله رخان نقد روان را امساک آب خود را نتوان داشت ز گلزار دریغ

💡 فروردین هم به رهش ریخت زقربانی خون خون قربانیش ازلاله هویداست کنون

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز