فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) نک از کار افتادن.
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) نک از کار افتادن.
نک از کار افتادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من از کار شدن غافل نبودم که مهمانی چنان بد دل نبودم
💡 هیچ کس نیست که داند به چه کار آمده است بس که مردم ز تماشای تو از کار شدند