از کار شدن
مترادفها
از کار افتادن، خراب شدن
متضادها
کار کردن، فعال بودن، سالم بودن
فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) نک از کار افتادن.
ویکی واژه
نک از کار افتادن.
جمله سازی با از کار شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من از کار شدن غافل نبودم که مهمانی چنان بد دل نبودم
💡 هیچ کس نیست که داند به چه کار آمده است بس که مردم ز تماشای تو از کار شدند