آفتزده
مترادفها
آفتزده، آسیبدیده
لغت نامه دهخدا
( آفت زده ) آفت زده. [ ف َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آفت رسیده. کِشتی به آفتهائی چون تگرگ و شجام و ملخ و سن و زنگ و سیل دچارشده.
فرهنگ فارسی
( آفت زده ) ( اسم ) مبتلا بافت آسیب دیده و آفت زده: کشتی آفت رسیده زراعت آفت رسیده.
ویکی واژه
ویژگی باغ یا کِشت یا محصول یا دامی که بوسیله آفت گیاهی صدمه دیده یا از میان رفته باشد.
دچار مصیبت و بلا. آفت زده حوادثی را/ از ورطه عجز وا رهاندی. «پروین اعتصامی»
جمله سازی با آفتزده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مصر در پیش رخت گلشن آفتزده است یوسف از قافله حسن تو غارتزده است
💡 همچو برزیگر آفتزدهمحصولی! همچو رزمآورِ غارتشدهخفتانی...
💡 هر بغل پرگل و چون گلبن آفتزده من برگ سبزی نتوانم که در آرم به بغل
💡 مزارع گندم در آن منطقه به دلیل خشکسالی شدید و بیماریهای گیاهی، به شدت آفتزده شده و در سال جاری محصول بسیار کمی تولید میکنند.
💡 باغبان با دقت تمام بررسی کرد تا علت اصلی اینکه چرا درختان سیب او این سال بسیار آفتزده و ضعیف شدهاند را بیابد.
💡 تلفات محصولات کشاورزی در مناطق آفتزده به دلیل عدم استفاده از سموم مناسب، برای اقتصاد کشاورزان بسیار سنگین و بسیار دردناک است.