آرمه
لغت نامه دهخدا
( آرمه ) آرمه. [ رِ م َ ] ( ع اِ ) دندان. ( مهذب الاسماء ). || سال قحط.
ارمه. [ اُ م َ ] ( اِخ ) مخفف ارمیا. ( غیاث ) ( آنندراج ). و او را با خضر یکی دانسته اند ( ! ). ( غیاث ). رجوع به ارمیا شود.
ارمه. [ اُ رَم ْ م َ ] ( ع اِ ) دندان. ج، اُرم. ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ فارسی
( آرمه ) دندان
دندان
فرهنگ اسم ها
اسم: آرمه (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: arameh) (فارسی: آرمه) (انگلیسی: arameh)
معنی: آرام
جمله سازی با آرمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ساخت این مجتمع نوع سازه اسکلت از بتن آرمه، نوع سقف تیرچه بلوک و دال بتنی از کامپوزیت، نوع نما سیمانی با ورق کامپوزیت، و سیستم سرمایش و گرمایش آن فنکوئل است.
💡 آکادمی مهندسی نظامی در حوالی شرقی شهر حلب، از مهمترین تأسیسات نظامی ارتش سوریه است که با محوطهای بالغ بر یک کیلومتر مربع مساحت، و ساختمانهایی با پناهگاهها و سنگرهای بتنآرمه جهت مقاومت در برابر حمله احتمالی نیروی هوایی اسرائیل طراحی و ساخته شدهاند.
💡 رِوا نِدارْمِهْ (نه آرمه) غَمْرِهْ کَسْها کِنی گُوشْ ته بارِ غَمْ سی مِنْ بُو، کَشِمْ (کشمّه) منْ شه دوُشْ