آبدارو
متضادها
خشک
لغت نامه دهخدا
( آبدارو ) آبدارو. ( اِ مرکب ) زفت رومی. || مومیایی. و محمدبن زکریای رازی دوای دیگری را به این اسم خوانده. ( تحفه ).
فرهنگ معین
( آبدارو ) (اِمر. )۱ - زفت رومی. ۲ - مومیایی.
فرهنگ فارسی
( آبدارو ) ( اسم ) ۱ - زفت رومی ۲ - مومیایی
زفت رومی مومیایی
ویکی واژه
زفت رومی.
مومیایی.
جمله سازی با آبدارو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آبدارو، روستایی از توابع بخش جلگهرخ شهرستان تربت حیدریه در استان خراسان رضوی ایران است.
💡 این رستوران به دلیل استفاده از مواد اولیه تازه و پخت صحیح، انواع گوشتهای بسیار لذیذ و آبدارو را به مشتریان خود سرو میکند.
💡 برای تهیه یک سالاد میوه عالی، باید از میوههای کاملاً رسیده و آبدارو که شیرینی طبیعی دارند، در ترکیب اصلی آن استفاده کرد.
💡 مادر با دقت بسیار زیاد، میوهها را به قطعات کوچک و آبدارو تقسیم کرد تا بچهها بتوانند به راحتی از آنها لذت ببرند و میل کنند.