فرهنگ معین
( آب پیکر ) (پِ یْ کَ ) (اِمر. ) ۱ - ستاره، کوکب. ۲ - روشنایی صور فلکی.
( آب پیکر ) (پِ یْ کَ ) (اِمر. ) ۱ - ستاره، کوکب. ۲ - روشنایی صور فلکی.
( آب پیکر ) ( اسم ) ۱ - ستاره کوکب. ۲ - روشنایی صور فلکی نور صورتهای سماوی.
ستاره، کوکب.
روشنایی صور فلکی.
💡 آب پیکر ملک را چون پای بگشادی برفت خواب هیئات، فتنه را چون دست بر بستی نشست
💡 شاهی که بود آب جهان، مهر مادرش گردید چاک چاک، لب آب پیکرش
💡 خاک وجود خصم هوای عدم کند از تیغ آب پیکر آتش فعال شاه
💡 از لطف همچو اشک شود آب پیکرش از پرده های چشم بود گر پرند او
💡 صبح است کمانکش اختران را آتش زده آب پیکران را