preggy
🌐 پرگی
دیکشنری انگلیسی به فارسی
📌 یک کلمه غیررسمی برای باردار
جمله سازی با preggy
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 My lady"--wife Tanya Haden, a musician--"is nine months preggy.
خانم من - همسر من، تانیا هیدن، یک موزیسین - نه ماهه باردار است.
💡 The blog’s preggy fashion tips prioritized pockets, stretch, and dignity.
نکات مد این وبلاگ برای زنان باردار، جیبها، کشسانی و وقار را در اولویت قرار میداد.
💡 She laughed that being preggy meant negotiating with shoes every single morning.
او با خنده گفت که بارداری یعنی هر روز صبح سر کفشهایش چانه زدن.
💡 A preggy yoga class replaced heroics with breath and better pillows.
کلاس یوگای بارداری، حرکات قهرمانانه را با تنفس و بالشهای بهتر جایگزین کرد.