ironfisted
🌐 مشت آهنین
صفت (adjective)
📌 بیرحم، خشن و مستبد.
📌 خسیس؛ تنگدست
جمله سازی با ironfisted
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 The ironfisted memo banned remote work; resignations answered politely.
این یادداشت قاطع، دورکاری را ممنوع کرد؛ استعفاها مودبانه پاسخ داده شدند.
💡 Cassandra, the de-facto leader of the teens, is tenuously ironfisted.
کاساندرا، رهبر بالفعل نوجوانان، به طرز شکنندهای سرسخت است.
💡 An ironfisted coach produced medals and resentment; later, athletes flourished under boundaries paired with empathy and sleep.
یک مربیِ سختگیر، مدال و خشم تولید میکرد؛ بعدها، ورزشکاران زیر سایهی مرزهایی که با همدلی و خواب همراه بودند، شکوفا شدند.