accustomed

🌐 عادت کرده

عادت‌کرده، خو گرفته؛ وقتی می‌گوییم کسی accustomed است یعنی به چیزی عادت پیدا کرده و برایش معمولی است.

صفت (adjective)

📌 مرسوم؛ رایج؛ همیشگی

📌 عادت کرده؛ خو گرفته (معمولاً بعد از آن to می‌آید).

جمله سازی با accustomed

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 accepted the compliment with her accustomed modesty

با فروتنی همیشگی‌اش تعریف را پذیرفت

💡 the customary waiting period before the application is approved

مدت انتظار معمول قبل از تأیید درخواست

💡 She arrived early enough to get her accustomed seat in the front row.

او به اندازه کافی زود رسید تا بتواند جای همیشگی‌اش را در ردیف جلو بگیرد.

💡 Josh felt uncomfortably full, as he was not accustomed to eating so much.

جاش به طرز ناراحت کننده‌ای احساس سیری می‌کرد، چون به خوردن این همه غذا عادت نداشت.

💡 And consumers, accustomed to whipping out their smartphones to record everything, might have to change their behavior.

و مصرف‌کنندگان، که عادت داشتند تلفن‌های هوشمند خود را برای ضبط همه چیز بیرون بیاورند، ممکن است مجبور شوند رفتار خود را تغییر دهند.