ونقل
🌐 انتقال
اسم (noun)
📌 انتقال
وجه وصفی (participle)
📌 جابجا شده
صفت / وجه وصفی (adjective / participle)
📌 منتقل شده
📌 نقل مکان کرد
📌 حمل شده
📌 استناد شده
دیکشنری عربی به فارسی
📌 و انتقال
جمله سازی با ونقل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعدَ الاجتماعِ، تمَّ ونقل الرسائلِ المهمةِ إلى المديرِ عبرَ البريدِ الإلكتروني.
پس از جلسه، پیامهای مهم از طریق ایمیل به مدیر ارسال شد.
💡 يستخدم بعض البدو الجمل في التنقل ونقل الأمتعة عبر الرمال.
برخی از بادیهنشینان از شتر برای حمل بار و چمدان در شنزار استفاده میکنند.
💡 والتخاطر هو ي المقدرة عىل التواصل ونقل المعلومات من عقل إنسان يعت القدرة عىل اكتساب معلومات من أي كائن آلخر
تلهپاتی توانایی برقراری ارتباط و انتقال اطلاعات از ذهن یک انسان به ذهن انسان دیگر است و همچنین شامل توانایی کسب اطلاعات از یک موجود به موجود دیگر نیز میشود.
💡 وصل الإسعاف بسرعة إلى مكان الحادث ونقل المصابين إلى المستشفى.
آمبولانس به سرعت در محل حادثه حاضر شد و مصدومان را به بیمارستان منتقل کرد.
💡 قررَ الفريقُ ونقل المعداتِ الثقيلةَ إلى المستودعِ قبلَ بدءِ أعمالِ الصيانةِ.
تیم تصمیم گرفت قبل از شروع کار تعمیر و نگهداری، تجهیزات سنگین را به انبار منتقل کند.
💡 أصبح التصوير جزءًا أساسيًا من الإعلام الحديث ونقل الأحداث بسرعة.
عکاسی به بخش اساسی رسانههای مدرن و انتقال سریع رویدادها تبدیل شده است.
💡 اعتمد الصحفي على الصور لتوثيق الحدث ونقل تفاصيله للقراء.
روزنامهنگار برای مستندسازی این رویداد و انتقال جزئیات آن به خوانندگان، به عکسها تکیه کرد.